شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشدگفتم که درد عشق مداوا شود، نشد
۲
سودا به شهر و کوی بود، نی به کوه و دشتمجنون خیال کرد که رسوا شود، نشد
۳
امروز غربتم به جزای عمل رساندگفتم مگر که وعده به فردا شود، نشد
۴
عمری چو نقش پا به سر کوی انتظارچشمم به راه بود که پیدا شود، نشد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth