خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویشخاطرم ساخته چون جغد به ویرانه خویش
۲
گر قرارت نبود پهلوی من جرم تو نیستشعله بیطاقتی آموخت ز پروانه خویش
۳
شکر آن طره چه گوییم، که هرگز ننهادمنت سلسله بر گردن دیوانه خویش
۴
قدمی رنجه کن ای دوست، که چون مردم چشمکردم آراسته از لخت جگر، خانه خویش
صفحهٔ ۱ از ۲