خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویششکوهها دارد دلم از طاقت بسیار خویش
۲
بسته بودم در، شب وصلش به روی آفتابعاقبت چون چشم دشمن، کرد روزن کار خویش
۳
عاریت از طره شمشاد نستانم گرهغنچه این گلشنم، خود عقدهام در کار خویش
۴
در پی چشمت دلی دارم ز نرگس خستهترحال بیمارم بپرس از نرگس بیمار خویش
صفحهٔ ۱ از ۲