شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویشگمان بردم که هریک چشم حیرانی‌ست بر رویش
۲
چو دانم هر سر مویش گرفتار دگر خواهدسری دارد دلم چون شانه با هر تار گیسویش
۳
بگیرد آفتاب ای کاش، تا روشن شود چشممبه خاک افتاده‌ای تا چند بینم بر سر کویش
۴
گر افتد در رهش گل، کوبدم پهلو، که می‌دانمچو نقش پا نخواهد شد جدا از خاک، پهلویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth