خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویشهیچکس نیست چو من دشمن آبادی خویش
۲
دیر میکشت در آن کوی غمم، دور شدمخویش برخاستم از جای به جلادی خویش
۳
هر گلی حلقه دامیست درین راه مرامیروم سوی قفس از پی آزادی خویش
۴
گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشتنگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش
صفحهٔ ۱ از ۱