خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوزم همیشه از نفس آتشین خویشچون شمع ایستادهام، اما به کین خویش
۲
ظاهر شود ز درد سر اکسیر سازیامصندل کنم ز بس که طلا بر جبین خویش
۳
از شوق دامنت همه تن دست گشتهامچون شمع میکشم نفس از آستین خویش
۴
شهرت به تازهساختن داغ یافتهامهرکس برای نام خراشد نگین خویش
صفحهٔ ۱ از ۳