خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روشن شود ز دود دماغم چراغ فیضفیض است آنقدر، که ندارم دماغ فیض
۲
یک شاخ گل ز گل نشود پاک، گردوکونتا حشر گل برند به خرمن ز باغ فیض
۳
از هر طرف دریچه فیضیست بر دلمبیهوده از در که کنم من سراغ فیض؟
۴
بهر مرکّب قلم فیض بخش منآوردهاند دوده ز دود چراغ فیض
صفحهٔ ۱ از ۲