شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمعشد چراغ دیده روشن تا به مژگانم چو شمع
۲
بس که گاه گریه بیخود دست بر سر می‌زنمآتش دل می‌جهد از چشم گریانم چو شمع
۳
اشک خونین را ز مژگان گر نریزم دم‌بدمتا کف پایم دود آتش ز مژگانم چو شمع
۴
حال من بیرون‌نشینان فلک هم یافتندزانکه نتوان داشت در فانوس پنهانم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth