شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغلچشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل
۲
باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمنگل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل
۳
نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار اواز هم جراحت‌های دل، دزدند پیکان در بغل
۴
کو قاصدی از کوی او، تا در نثار مقدمشهر طفل اشک از دیده‌ام، بیرون دود جان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth