خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانمک گردید آشیان عندلیبان، چشم حیرانم
۲
دلم خوش رام شد با من، مگر کز ناتوانیهاگمان تار مویی برد ازان زلف پریشانم؟
۳
خیال غمزهاش دارد چنان سر در پی دلهاکه ناخن میزند بر پارههای دل به دامانم
۴
مکن در سایه من خواب اگر آسودگی خواهیکه دهقان بر سر ره کرده وقف سنگ طفلانم
صفحهٔ ۱ از ۲