خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکمزنجیر به گردن بسپارید به خاکم
۲
نگذاشت به خواب عدمم شیون بلبلگل ریخته بودند مگر بر سر خاکم؟
۳
از کین تو ترسم، نه ز بیمهری افلاکگر کینه نجویی تو، ز افلاک چه باکم؟
۴
غلتم چو صبا در چمن کوی تو بر خاکتا بوی تو آید چو گل از خرقه چاکم
صفحهٔ ۱ از ۲