شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتمبر سر مژگان ز خون دل بهاری داشتم
۲
وقت آن زلف پریشان خوش، که از سودای اوخاطر جمع و دل امیدواری داشتم
۳
تا غمش در سینه بود، اسباب عیشم کم نبودروزگار خوش، کزو خوش روزگاری داشتم
۴
تا نشستم در میان بزم، وقتم خوش نشدوقت خوش آن بود کز مجلس کناری داشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth