خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارممن این فواره آتش، ز مردم چون نهان دارم؟
۲
ز دامن تا گریبان، غنچه خون رسته از اشکمبهار ابر چشمم، آب و رنگ زعفران دارم
۳
نیم آگه ز کیش برهمن، لیک این قدر دانمکه بیتابانه هر دم حرف کفری بر زبان دارم
۴
ندارد ناله تاثیری، ز من پرسید اهل دلکه شب تا روز، صد پیک دعا بر آسمان دارم
صفحهٔ ۱ از ۲