شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیمسوختیم افزون ز هر شمعی، اگر کم سوختیم
۲
ما اسیران محبت، شام غم، چون تار شمعسر برون کردیم از یک جیب و با هم سوختیم
۳
آب چشم من شب هجران کم از آتش نبودتا به نقش پا، چو شمع از چشم پر نم سوختیم
۴
ما و دل در عاشقی با هم نگشتیم آشناپیش هم بودیم و بر تنهایی هم سوختیم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth