خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب ز دیده از قدح افزون گریستمتا دل چو شیشه داشت نمی، خون گریستم
۲
یک بار، دیدهام به غلط فال خواب زدعمری ز شرمساری آن، خون گریستم
۳
تلخی ندید عیش حریفان ز گریهامچون آمدم ز میکده بیرون، گریستم
۴
تا کس به عشق او نبرد پی ز گریهامشبها به شهر و روز به هامون گریستم
صفحهٔ ۱ از ۳