خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خضر اگر آب حیات آورد، خون دانستهامهرچه پیش آمد، ز بخت واژگون دانستهام
۲
روز از روزم بتر شد، شوق بر شوقم فزودهرچه ناصح خواند در گوشم، فسون دانستهام
۳
دید اندک گرمیای از غیر، از من پا کشیددوست از دشمن نمیداند، کنون دانستهام
۴
تا دماغم را سر زلفت پریشان کردهاستعقل اگر کردهست تدبیری، جنون دانستهام
صفحهٔ ۱ از ۲