شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایمدست و پا گم کرده و در دست و پا افتاده‌ایم
۲
ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژهتا گشایی دیده را، از هم جدا افتاده‌ایم
۳
سوی مشتاقان نمی‌آرد نسیم پیرهنچند روزی شد که از چشم صبا افتاده‌ایم
۴
بس که غم خوردیم، در عالم غم دیگر نماندگوییا برقیم و در دشت گیا افتاده‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth