خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من تیرهدل و نورفشان شعله آهمدارد شب مهتاب ز پی، روز سیاهم
۲
غم میکشدم، خواه وطن، خواه غریبیهرجا که روم، روزی برق است گیاهم
۳
بر هر سر راهی که تو یک بار گذشتیچون نقش قدم، تا به ابد چشم به راهم
۴
روزی که مرا رفت سر زلف تو از دستخندید فلک بر من و بر بخت سیاهم
صفحهٔ ۱ از ۲