خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیمگویا برای ناله گره بر زبان زدیم
۲
رنگ شکسته، فال محبت بود، ازانخرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم
۳
از هر سری، چو کوه، صدایی بلند شدانگشت شکوه بر لب کون و مکان زدیم
۴
غیر از حدیث مطرب و می هرچه خوانده شددر حالت مطالعهاش بر کران زدیم
صفحهٔ ۱ از ۳