شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیده‌امجمعیت دل را در آن زلف پریشان چیده‌ام
۲
ریزد به دامن دیده خون، من ریزم از دامن بروناو بهر دامان چیده گل، من گل ز دامان چیده‌ام
۳
تا برده ترک غمزه‌ات، دستی به قربان کمانچون ترکشت پهلوی هم، در سینه پیکان چیده‌ام
۴
چون دیده آیینه‌ام مژگان نمی‌آید به هماز بس که شوق دیدنت در چشم حیران چیده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth