شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مباش غره به عهد قدیم و یار کهنکه هفته‌ای چو شود، خاربن شود گلبن
۲
به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاقکه پا نخورده به سنگم، کبود شد ناخن
۳
میان عاشق و معشوق، راز دل گفتنهمین بس است که آزار لب نداد سخن
۴
نهفته حیف نباشد چنان گل رویی؟خدای را که رخ آلوده نقاب مکن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth