خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نمیگویم به چشمم نه قدم، یا بر زمینچشم من فرش است هرجا مینهی پا بر زمین
۲
کشتی چشم تر من بود با دریا قدراشک زور آورد، آمد پشت دریا بر زمین
۳
زیر پای عاشقان باشد زمین و آسمانعشق را یک پای بر عرش است و یک پا بر زمین
۴
جای برگردون بود افتادگان عشق رامن هم از افتادگان عشقم، اما بر زمین
صفحهٔ ۱ از ۲