خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسیبه که باشد گردنش بی طوق فرمان کسی
۲
معذرت خواهم، ندانم، یا کنم دعوای خونگر رسد روز جزا دستم به دامان کسی
۳
کو جنون تا پنجهام قید گریبان بگسلد؟پیرهن تا کی بود چون غنچه زندان کسی؟
۴
ابر را نشنیدهام هرگز ببارد خون، مگربر گرفتند آستین از چشم گریان کسی؟
صفحهٔ ۱ از ۲