شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنیبرای خویش، چو کویت نیافتم وطنی
۲
چو دست خصم زلیخا، بریده باد آن دستکه بر تنی نتواند درید پیرهنی
۳
چو قامت تو نهالی ندیده‌ام موزونبه اتفاق صبا گشته‌ام به هر چمنی
۴
روم به دایره مردم پریشان‌بختمگر ز موی تو بر گوش من خورد سخنی
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth