خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوریکه ناممکن بود مستی نهان کردن به مستوری
۲
عسل گر چاشنی کردی حسودم تلخ کی گفتیکه در من میکشد هر دم زبان چون نیشِ زنبوری
۳
بیا ای ساقی و بر نه به دستم تا به سر جامیحیاتی بخش جانم را که میمیرم ز مخموری
۴
کسی کز دستِ او آمد مرا چندین بلا بر سرخدایا مبتلا بادا به داغ و دردِ مهجوری
صفحهٔ ۱ از ۳