خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آییبگذشت روزگاری و نیامدی کجایی
۲
به وصال وعده کردی و دلی که بود ما رابه امید در تو بستیم و دری نمیگشایی
۳
به سرت که تا به رویت نظری ربوده کردمز دو چشمِ بیقرارم بنرفت روشنایی
۴
به چه خود نگاه دارم که نباشد اختیارمکه تو آدمی به یک بار ز خود نمیربایی
صفحهٔ ۱ از ۳