خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا ز گرد دردت پر باد دامن ماوین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما
۲
دل ساکنی ندارد بیخاک آستانتای خاک آستانت تا حشر مسکن ما
۳
ما چشم خویش روشن دیدن نمیتوانیمتا تو نمینشینی بر چشم روشن ما
۴
گفتیم تیغ برکش، گفتی گناه باشدباد این گنه همیشه از تو به گردن ما
صفحهٔ ۱ از ۲