شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد رااز ناله مرغان چه غم آن دل سیه صیاد را
۲
مردم به دور روی تو در گریه اند از آه منشرطست باران ریختن در موسم گل باد را
۳
گفتی ز بنیاد افکنم آن را که بر من دل نهدگر جرم این باشد نخست از من بنه بنیاد را
۴
حاشا که از غم های تو من بنده باشم در گلههست از غمت آزادگی هم بنده هم آزاد را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth