خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ماحق بود کشتن عشاق و علیه الفتوی
۲
با رقیب ار بسر من تو شبیخون آریاو میا گو بسر من همه وقتی تو بیا
۳
مثل است اینکه بود مردن با یاران عیدکشت غم وامق و مجنون تو بکش نیز مرا
۴
هر چه خواهم من از آن لب تو بلا دفع کنیبخششی کن به گدایی که کند دفع بلا
صفحهٔ ۱ از ۲