خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود راآسوده خاطر کردمی این جان غم فرسود را
۲
خاکی که نعلین تو سود از دیده دارم دوست تراز مایه آری دوست تر دارند مردم سود را
۳
سهل است اگر خال لبت سوزد به داغ غم دلماز بهر حلوا می توان بردن جفای دود را
۴
گوش ایاز از ناله بی طاقتان گردد گرانبر پشت پیلان گر نهی بار دل محمود را
صفحهٔ ۱ از ۲