خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتابکی نماید ذره هر جا رخ نماید آفتاب
۲
سوختم از حسرت ای ابر افکن آنجا سایهایتا دگر بر خاک پایش رخ نساید آفتاب
۳
تو رو ای دربان که من در سایه دیوار اومی نشینم منتظر چندانکه آید آفتاب
۴
بعد از آن کان روی روشن آفتاب از دور دیدگر برو بندی در از روزن در آید آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۲