خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیبسخت بیدردی بود نالیدن از درد حبیب
۲
بوسه بر پای سگ کوی تو خواهم زد شبیتا بشویم لب که بوسیدم به آن دست رقیب
۳
ای که خواهی دادبخش غم به مسکینان خویشچون منت مسکین ترم اول به من در آن نصیب
۴
گفته بودی بر دلت خواهم زدن تیر دگربارب این دولت چه خوش بودی که بودی عنقریب
صفحهٔ ۱ از ۲