خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گریه مرا خانه چشم آب گرفته استوز نه ما چشم ترا خواب گرفته است
۲
دارد گرمی زلف تو پیوسته بر ابروگونی دلت از صحبت احباب گرفته است
۳
از بار گهر گرچه بناگوش تو آزردصد گوش به عذرش در سیراب گرفته است
۴
با طلعت تو شمع چه حاجت شب ما راچون روشنی از پرتو مهتاب گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲