خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سر از دود دلم شمع صفت سودایی استآری این گریه و سوز من و شمع از جایی است
۲
همچو شمع همه تن آنش سودای مهی استهمچو صبحم همه جان مهر جهانآرایی است
۳
گر به مأوا نرسد این دل من مجموعمکه سر زلف پریشان تو خوش مأوایی است
۴
ابرویت گوشه نشین گشت ولی فایده چیستکه به هر جانبی از فقه او غوغایی است
صفحهٔ ۱ از ۲