خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودستکرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست
۲
کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیزدامنش بیسیبی نیست که خون آلودست
۳
گفتی از خاک در خویش فرستم گردیهمچنان چشم رجا بر کرم موعودست
۴
بخشی از خوان ملاحت به جگر سوختگانبده امروز که حلوای لبت بی دودست
صفحهٔ ۱ از ۲