خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل هر که بیمار او شد خوش استز شادیست پر گرچه غمگین وش است
۲
رود جان چو پیکان به دنبال تیرچو یابد نشانی کز آن ترکش است
۳
بساط شهان زیر پای افکندز خاک درت هر که را مفرش است
۴
سزاوار آهم من از روت دورگنه کار شایسته آتش است
صفحهٔ ۱ از ۲