خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که به من ناز و عتابت به حساب استآن روز مرا روز حساب است و عذاب است
۲
گفتی پس قرنی ز جفایت بکشم دستفریاد من از دست تو باز این چه عتاب است
۳
خواهند شدن صید و تا ماه ز ماهیکز عارض و زلف تو بسی شست در آب است
۴
گرد لب و رخسار تو جان بر سر آتشاز ذوق نمک رقص کنان همچو کباب است
صفحهٔ ۱ از ۲