خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاستاز آن برتر است قد تو کآید به شرح راست
۲
جان به لب رسیده ما را به بوسهایدریاب کز دهان تو در معرض فناست
۳
تا از لبت وظیفهٔ دشنام کردهایدعای دولت تو بر زبان ماست
۴
سر رشته قرار شد از دست و همچنانانگشت پیچ چون سخن زلف دلرباست
صفحهٔ ۱ از ۲