خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طبع لطیف داند لطف لب و دهانتفکر دقیق باید سررشتهٔ میانت
۲
دی میشدی خرامان چون سرو و عقل میگفتخوش میروی به تنها، تنها فدای جانت
۳
دانی چرا رفیقت کرد از درِ تو دورم؟نگذاشت تا نشیند گردی بر آستانت
۴
دل تیر غمزهات را گر جان سپر نسازدآن به که گوشه گیرد ز ابروی چون کمانت
صفحهٔ ۱ از ۲