خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل استپای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
۲
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواستهر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
۳
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشمتا فرود آید روان هر جا که او را منزل است
۴
در اشکم دید بر خاک در و گفت این یتیمروز گاری رفت و هم زینسان پرین در سائل است
صفحهٔ ۱ از ۳