خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن استشکل خود دید همانا چو ز آبت بدن است
۲
نازک اندام که ز آسیب صبا تاب نداشتظلم باشد اگر از برگ گلش پیرهن است
۳
ای گل از سیم بناگوش بتم گیر به واممایه حسن و میندیش که قرض حسن است
۴
نکنم جز به خیال قد تو قصه درازبلبلان را سخن ار هست به سرو چمن است
صفحهٔ ۱ از ۲