شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۲۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد استباد صباش نیک بزن گو که به زده است
۲
زد پای بر سرم شدم از خود چو آن بدیددر خنده رفت و گفت که بختش لگد زده است
۳
این دل به عاشقی نه از امروز شد علمکوس محبت ز ازل تا ابد زده است
۴
باید حکیم را سوی بیمار خانه بردگر در زمان حسن تو لاف از خرد زده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth