خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلی چون سرو ما در هر چمن نیستو گر باشد چنین نازک بدن نیست
۲
به باریکی لبهاش ار سخن هستدر آن سوی میان باری سخن نیست
۳
از آن حلوای لبها صوفیان رابجز انگشت حسرت در دهن نیست
۴
مرا بیمار پرسی آمد و گفتبحمد الله که خونه زیستن نیست
صفحهٔ ۱ از ۲