خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافتراحت ز تو بی رنج کشیدن نتوان یافت
۲
آن شربت خاصی که شفای همه جانهاستبی چاشنی درد پشیدن نتوان یافت
۳
داری سر یوسف ببر از هر چه عزیز استامکان وصل به یک دست بریدن نتوان یافت
۴
آن بخت که در دامن وصلش برسد دستبی پیرهن صبر دریدن نتوان یافت
صفحهٔ ۱ از ۲