خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اب تو نقل حیاتم به کام جان انداختبه خنده نمکین شور در جهان انداخت
۲
گرفت روی زمین را به غمزهای آنگاهکمند زلف سوی ماه آسمان انداخت
۳
چو دل برفت در آن زلف، غمزه زد تیرشز ساحریست به شب تیر پر نشان انداخت
۴
به پسته دهنت جز سخن نمی گنجدشکر به مغلطه خود را در آن میان انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲