خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشنو که مرا به ز تو بار دگری هستمسموع نباشد که ز جان دوست تری هست
۲
راز دهنت باز نمود آن لب شیرینکه پنجاه سخنی نیست که آنجا شکری هست
۳
گفتی بزنم بر جگرت تیر جفائیاز تیر نترسم که مرا هم جگری هست
۴
حال دلم از ناوک آن غمزه بپرسیداو را همه وقتی چو از اینجا گذری هست
صفحهٔ ۱ از ۲