خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفترنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت
۲
بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زباننام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت
۳
بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیرآید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت
۴
در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلفمرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲