شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۲۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگز ز جان من غم سودای او نرفتوز خاطر شک تمنای او نرفت
۲
آن دل سیاه باد که سودای او نپختوان سر بریده باد که در پای او نرفت
۳
با این همه جفا که دل از دست او کشیدسودای دوستی ز سویدای او نرفت
۴
آمد عروس گل به چمن با هزار حسنوز کوی دوست کسی به تماشای او نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth