خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشادیارب از چشم بد خلق گزندش مرساد
۲
مرحبانی طعم بود ازو در همه عمرسعی بسیار نمودم ولی دست نداد
۳
سالها رفت که خالی نیم از یاد کسیکه نباید همه عمرش ز من دلشده باد
۴
آید آن روز که خواهد لب شیرین ای دلعذر آن داغ که بر سینه فرهاد نهاد
صفحهٔ ۱ از ۲