خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشدداغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد
۲
جان به یک سر نکند با سر شمشیر تو قطعکه چو زلفت بقدمهای تو سرها بکشد
۳
خوش بود تیر تو بر سینه ولی آن خوش نیستکه کماندار تو باز آبدش از ما بکشد
۴
نرسد بر نو به چارده بر گوشه بامگر ز خورشید رخی سر به ثریا بکشد
صفحهٔ ۱ از ۲